خرید بک لینک

کم کم دارم به جای جدید عادت میکنم، به این حیاط شیش در چهار

آتش فشان درونم خوابش برده و دیگه دوست ندارم با سر برم توی در و دیوار و شیشه ها یا بخوام آدم بکشم!

بوی بهبود ز اوضاع من می آید ..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:22

سلول ها، دست به دست میدهند تا تنها حال و روز ناخوش را بالا بیاورند،

میخوابد و از این دنده به آن دنده، دنیا را زیر پلکش پنهان میکند، میخوابد و خواب دندان میبیند .. میخوابد و آرام میشکند..

پ.ن: آن شاخه ی تُرد و پیاده روهای خشن ..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

یکشنبه: دانشگاه رو گذاشتم رو سرم، جیغ های بنفش و کشیدم رو سر مدیر گروه و مسوول آموزش و هر جنبنده ای که توی واحد بود. همه ی دانشگاه رو ریختم طبقه ی جامعه شناسا، و قسم خوردم مدرکمو که گرفتم، با اون روی شرورم گند بزنم به مسوول بی مسوولیت واحدمون .. به اون سمور خیکی و موذی.. بعدا نوشت، دوشنبه: به دانشگاه رفتم و کارمو شبیه به یک رییس زاده راه انداختن، سه سوت، ازم حساب بردن :دی پ.ن: شرمندم که یه مدته تمرکز خوندن مطالبتون رو نداشتم و سر نزدم ..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

زندگی را پشت سر گذاشته ام

بارها و بارها

شبیه به مردی که

نه دلی داشت و نه دماغی ..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

از خنده و نسیان به فراموشی، همیشه با عطشی بیکران پریده ام و در آن اوج برای افول در شوری غم، در اندوه، سر و دست را به بادها سپرده ام،

اما مگر زندگی چیزی رنگین تر از جنون / این قرص های افسرده / هم داشته ..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

چه شبی

که فلک هیچ نوری ندارد و هر چه هست سوسوی ستاره ها و مهتابی ها و خورشیدش است،

پشت پنجره مردی با کلاه حصیری و چکمه هایی بلند چتر را گرفته روی سر ستاره ها..

پ.ن: روح من بیماری مزمنی گرفته..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

اما سکوت برای این همه تشویش بهتر نیست؟

که هر گوشه ای را بنگری، تکه ی حواس من همانجاست ..

و باور کن توکل برای این عصر سنگ ین، سنگین است..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

ماهی دلش شبیخون یک عالم حسرت است..

و فکر کن من همان ماهی باشم که چقدر تنهاست..

برچسب: (1,1,a)(1,1,b)(1,1,c) =64, نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

زندگی بالا و پایین داره

بخت داره / شانس داره / اقبال داره

صورتیه مهتابی داره

و افسردگی های مزمنی برای من

پ.ن: برای کسی که دنیا رو عمیقا لمس کرده به دنیا آوردن فرزند گناه پر ابهتیه..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

من بار خودم را زودتر از همه بسته ام، دست روی دست نباید گذاشت، وقتی این خانه دیگر برای ما نیست.. نه کارتن کتاب و دو بقجه ی لباس، یک کتابخانه، یک صندوق قدیمی و میز تحریری که از کودکی با من است تمام وسایلم شده، مادرم اجازه داده یکی از گربه ها را به خانه ی جدید ببریم، اینجا هم فرق میگذارد گربه ی نر ترجیحش است، اما من بفکر بردن بقیه شان هم هستم، مگرآدم میتواند بین بچه هایش فرقی بگذارد..! این روزها منتظرم، نمیدانم چه را، موبایل را هی چک میکنم و هی میدانم نه آن کسی که آرزویش است و نه هیچ جنبنده ی دیگری خبری از من نخواهد گرفت، منتظرم بروم خانه ی جدید و غم ندیدن این

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

یک جایی این دختر مغموم و درهم، با موهای ژولیده ی تا سرشانه، که چهارچوب آهنیِ پنجره را روی خودش خرد کرده، جیغ های بنفش کشیده و بعد از آن فقط به گربه ها سلام داده است را دیده ام..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

صفحه بندی